مرد هزار تنها
اي فصل روشن يكرنگي باران آرزو
اي فاتح راز يك برگ آبزده
اي فصل رويش ياسمن بر تن آسمان
اي فصل ريحان و ياس و بهار و آفتاب
اي فرشته راه يگانگي باران ابريشمي
من شايد
شايد با تو زنده شوم
********
اميدوارم سال جديدو با سربلندي و سلامتي و سرسبزي و سعادت و سر افرازي به سادگي شروع كرده باشين در كل واسه من عيد عجيبي بود! همون روز اول فروردين شنيدم كه دو تا از دوستان قديميم كه البته چند ماهي بود نديده بودمشون تو يه تصادف جون خودشونو از دست دادند يادش بخير با پيك نوروزي دوران دبستان چه خاطره هايي با هم داشتيم (روحشون شاد
روز دوم بهار سه روز ديرتر شروع شد روز پنجم قصه اي تازه بوجود اومد قصه يكي بودو من بودم و خدا بود و يه دل و دو چشم و يه نگاه و يه لبخندو هزار آرزوي تازه اما قديمي .
قصه اي با آغاز ناپنهان اما پاياني ناپيدا . قصه اي از جنس ترانه هاي بي آخر .
حالا منم و مرور ديروز و ورق زدن فردا به اميد بي تكراري اين سرنوشت تكراری.
******
من به آزادي اين پرنده ها شك دارم
من به تو من به خودم به خدا شك دارم
من از خواب نميترسم و از خود دورم
به بيداري اين داروغه خواب نما شك دارم
اينجا سراسر تاريكي و وهم است ومن
به يه يك نقطه روشن از روزنه ها شك دارم
من نه به تو نه به من نه به خاطره ها
بلكه فقط و تنها فقط به " ما " شك دارم
هيچ سرزميني دورتر از تو نيست اما
من به كوتاه شدن اين فاصله ها شك دارم
من به اينجا به باران و پاييز و برگ و تگرگ
به شعر و ترانه به ترديد حتي شك دارم
به تو ميرسم آيا روزي از اين ثانيه ها
نميدانم فقط به سرنوشت ما و شما شك دارم
*******
خسته شدم از من از خودم از درد و غم از شادياي كم بگو تا كي در سكوت فرياد بزنم
خسته شدم از روزهاي بي خورشيد از كسي كه شاديامو دزديد از چشمايي كه مدام گريه ميپاشيد از اميد ترديد از زندوني بودنم در خودم تبعيد از كسي كه هرگز حرفامو نشنيد.
از آدمي كه عابر بود و گذر كرد و به چشمام خنديد از باغبوني كه بي جهت گل اميد و از تنم هرروز مي چيد از سرنوشت گيج و بي خيالي كه فقط ميخوابيد از چشمايي كه بي تفاوت منو مي ديد و رد مي شد و حتي فقط يكبار حالمو نمي پرسيد...
خسته شدم از زل زدن به عكس دو قناري از گريستن به خاطره هاي يادگاري
از زمان و زمين و خاك و بادو ساعت ديواري از سيب دندان زده در جوي خالي از آب زلال جاري از كسي كه ميپرسيد مگه تو كسيم دوس داري؟ از خوب يا حتي بد! از آدم عاشق نابلد از دوست داشتن يك تا صد از حروف و عدد از دل هميشه مردد از وقت اضافه يا حتي دقيقه نود از" به اميد ديدار مجدد" از قبول شدن رد از بي سايباني كه شده سد نميدونم شايد اصلا عاشقي به ما نمي اومد!
******
من به اين فاصله ها مي نگرم
وبه يك انديشه مرده لب حوض
و به حرفي كه گره خورده به بغض
وبه آزادي از اين خاك غريب
و رسيدن به شبي بي تاريك
من از اين حادثه ها در فكرم!
كه چرا شد آنچه نبايد ميشد
و چرا حس من گفت كه اي حادثه ي تكراري
باز به تو رسيدم و باز به تو مي انديشم؟
*****
جاتون خالي عيد رفته بوديم عروسي شاه دوماد اومد پيشمو گله كرد كه چرا نميرقصم! گفتم كه من فقط به ساز دنيا ميتونم برقصم و ديگر هيچ!...
*******
يه همكلاسي داشتيم كه ديپلم نگرفته رفت و شد ط ل ب ه عيد روز يازدهم بود كه با يكي دوتا از بچه ها ديدمش . واسه اينكه اذيتش كنم چندتا ترانه گذاشتم بخونه تا ببينم عكس العملش چيه!!! بهم گفت تا كي ميخواي اين مزخرفاتو گوش بدي ؟ هيچي بهش نگفتم تا كه رسيد به آهنگ مرد تنهاي اندي وقتي آهنگ تموم شد يه دفه گوشي N95 شو دراوردو گفت اينو برام بلوتوثش كن!!!
********
و عشق با سوت هیچ پاسبانی نمی ایستد