و من به هر جاده اي که رسيدم چراغ قرمز شد و تابلو ورود ممنوع در يک خيابان بي برگشت

*******


تو فيزيک قانوني هست به نام قانون پايستگي انرژي... منم يک قانوني رو تو زندگي کشف کردم اسمشو گذاشتم
قانون پايستگي زندگي به اين ترتيب که هيچ غم و دردي از بين نميره فقط از يک نوع به نوعي ديگر تبديل ميشه
از غم تنهايي کاسته ميشه و به غم دلتنگي و ترس نبودنت و فردا تبديل ميشه.

**********


هر جا که رفتم و بودم يک قلمرو ممنوعه اي مثل يک هاله  اطرافم بود که نذاشت من به کسي و کسي به من نزديك بشه جز تو كه قانون شكني كردي و وارد اين قلمرو ممنوعه شدي حتي اگه به اختيار خودت هم
 برگردي براي حس خوب با تو بودن و عشق تو يك قلمرو ممنوعه ديگر ميسازم يك خروج ممنوع

******

گاهي وقتا يک کار به ظاهر خيلي عادي و کوچيک ميتونه کاري کنه که صدا تا قرص و دارو نميتونن انجام
بدن مثل تک زنگ يا يک اس ام اس خالي

*******

گريه کردن يا کار آدماي ضعيفه يا به قول امروزيا سوسول ..اما ورژن قديمي و کهنه هم داره که از عصر يعقوب پيامبر كه نه ضعيف بوده نه سوسول !!! به جا مونده اونهم
 ناشي از درديه که تا تجربش نکني نميفهمي

*****
قبلنا يک قسمتي داشتم به نام معرفي آهنگ دوباره راه افتاده
اين ترانه ناشي از خودخواهي ترانه سرا که دلمه براي خودش سروده شده
خواننده : تنهايي نوازنده: دلتنگي ترانه سرا: يک دل پير
اجرا شده توسط ارکستر سمفونيک باروني چشمام

گريه نکن اي من ِ من تقدير تو اينجوريه
از چي گلايه ميکني مگه خنديدن زوريه
حالا که عمر زندگيت تو تنهايي سر سپردنه
براي عشقت شب به شب يه بيت ترانه گفته
بمون و مدعي بشو که خوبه حال روزگار
نگو يه وقت تنهايي و دلتنگ ساعت قرار
گريه نکن اي من ِ من قصه زندگيت اينه
ميخواي بمون ميخواي برو آخر قصَت همينه
يه روزي تو تقويم زرد مجبوري عادت بکني
سقف تنها موندنو بازم مرمت بکني
گريه نکن اگر چه که عمرت ديگه رنگي نداش
تار صدات تيره بودو هيچوق نماهنگي نداش
من ميدونم تو شب تو گم شده نور ماه تو
يک چيزي چشمک ميزنه گرفته اون نگاه تو
يه معجزه پر از اميد يه کهکشون روشني
دستت بهش نميرسه تو بيخودي زور ميزني
گريه نکن اي من ِ من نگو که گريه مرهمه
پيش غم تنها بودنت اشکاي تو خيلي کمه
چشماتو بنداز زير تيغ يا خوب ِ خوب يا کور کور
تو قفس غم صدات با وهم عشق نکن عبور
يه کم بخند اي من ِ من اي که از خنده بي خبر
گريه نکن به زندگيت با گريه هات نزن تبر
دنياي تو من ميدونم يه قوطي قرص تو پنجره اس
فکر يه باره مردنت هنوز تو ذهنت خاطره اس
اي من ِ من تقدير توهميشه رو بخت سياس
ما هردومون خوب ميدونيم صبح اميد از ما جداس
دنياي تو يه جور ديگس يه جوري سيلاب غمه
چشمه ي عمرت جا زده حالا يه مرداب غمه
اي من ِ من وقت مردنت وقتي که از راه ميرسه
جنازه ي بي روح دلت تو برزخم يه بي کسه
خاموشه کلبه ي صدات کابوس اشک و گريته
روياي خندت گم شده تنگي ِدل همسايته
گريه نکن اي من ِ من چيزي عوض نميشه خوب
خاکستر اين جوونيات ديگه که سبز نميشه خوب
گريه نکن اي من ِ من تقدير تو اينجوريه
از چي گلايه ميکني اين غم تو مجبوريه...

**********

تابوت روح من
ميگذرد از حيات تو و تو
كنار راه من ايستاده مينگري
به روزي كه شب را
با تو به سر ميبردم
تابوت من تا بوي تو را
ميشنود مي ايستد
تو ترانه ماندن و من
مرثيه رفتن را ميخوانم و
در آخرين پاراگراف قصه مان
من در حضور تو
در چشمهايت دفن ميشوم

{اين شعر براي مرگ نيست براي ماندگاري عشق است}