من و خدا و تو
ميگن عشق محبت مديريت نشده است شريعتي محبتو شنا كردن و عشقو غرق شدن ميدونه وقتي شنا ميكنيم خودمونو
وسط دريا مديريت ميكنيم اما وقتي غرق ميشيم اين درياست كه مارو مديريت ميكنه...
***تو اين مدت براي دو سه روز از ته دل شاد بودنو و اميد داشتنو تجربه كردم.يه جورايي دگرگون بودم پرحرف و
فعال .. دوباره برگشتم سر جاي خودم ..هركسي كو دور ماند از اصل خويش ..باز جويد روزگار وصل خويش
***هر چقدر كه بيشتر تنها باشي بيشتر به فاصله نزديك تر ميشي
بگو جند قدم مونده تا فاصله هامون..
***كلا تو زندگيم آدم كم رابطه اي بودم بيشتر تو اين چند سال..بخاطر همين توي كارم كه مهمترين اصلش داشتن رابطه با خیلیاس کلی اذیت میشم.
***چشام کوچه های گونه هاشو وقت رسیدن تو با اشکاش آبپاشی میکنه به قول شعر ترکی که میگه
***
طبق منطق عشق تو نباشي نميخوام لحظه اي رو سر بكنم پس نتيجه ميگيريم كه تو نباشي من هم نخواهم بود.
**** با قامتي تكيده از ديگرون بريده دردي درون سينه زخمي به دل كشيده
***محض همينجوري سراغ دفترچه های قدیمیم رفتم تو یکیشون نوشته بودم واسه رها شدن از این آلونک
آتش گرفته یک پنجره بارون زده میخوام...پنجره تویی و بارون اشکای من...میشه رها شد
***وجودت را حس میکنم در رویاهای شبانم وجودت را حس میکنم در رگهای سرخابی خودم در چشمانم
در آغاز هر فصل خورشید در آغاز رویش ماه ..دمی که با یاد تو فرو میرود با نگاه سرشار از آسمان بازدم میشود
هیچ قلمی توان کشیدن نگاهت را روی تن هیچ کاغذی ندارد و هیچ جوهری رنگ شبانه ی چشمانت را
***توی حصار ناامیدی ویآس یه شاپرک میبینی رنگی وزیبا که پشت پنجره فردا روی یه شاخه نشسته یه
شاخه پر از برگای سبز امید.یه شاخه که میشه اسمشو امید صدا زد و تو شناسنامه عطرش امید نوشت.
میخوای حصارو بشکنی و بری سراغ شاپرک, میگی کاش اون شاخه بودی راست قامت وسبز با یه هوای
اتو کرده ,شاپرک هر شب میاد میشینه کنارپنجره و روی بخار پنجره مینویسه چرا اینجایی؟راستی چرا اینجام...
****
دل تو زيباست
دل من زخم خورده از سيلي غم
دل تو در اوج پرواز عقاب دل من ماهی مرده ی سيلاب است
دل تو هرچه كه هست
به دل من نزديك است
***
من اگه خدا بودم تورو اول به خودم میرسوندم عمر جاودان بهشتی بهت میدادم و تا ابد باتو میموندم
من اگه خدا بودم غمو از بغض چشات به دادگاه میکشوندم
شادی رو به نام تو ثبت میکردم , حسودارو با تیر نگات می چزوندم
********
تورا من دوست میدارم که بسان لبخند زندگانی میمانیکه بسان پیوند من با اکسیژن شبیه اطلسی های آسمانی میمانی
تو را من دوست میدارم
که پوست تنهایی من بدست تو شرحه شرحه شد
به مانند معراج بشر از خاک به هوا
به سکوت حنجره از تار صدا
به مانند پرواز کبوتری از بام یک زندانی میمانی
تو را من دوست میدارم که بسان آرامش عمیقی
به مانند آشنای ازلی برای یک غربت زده ی ابدی
برای جاده گم شده در راه عبور
بسان یک نشانی میمانی
تو به شبنمی خنک روی تن داغ گرما زده ی یک گلبرگ
تو به ماه مکرر رو تن شب تمام فصل ابری
تو به مانند یک معجزه ی آسمانی میمانی
تو را من دوست میدارم
چون که دوست داشتن زیباست
چون چادر شب پر ستاره ی تو حجاب روشنی آفتاب خداوندیست
تو را من دوست میدارم چون عاشقی زیباست
که در اندک اندک زندگی دنیای هوس
تو بسان عشق فراوانی میمانی
ای سرزمین چهار فصل سیب
پاکتر از سفیدی بلور برف
سبزتر از آغاز شکوفایی هر بهار طلایی تر از رویش پاییز
و گرم تر از شهریور تابستانی میمانی
وقتی تار عنکبوت
گوشه ی اتاق غم را کهنه گی میبخشد
تو را به مانند گشودن پنجره ای
رو به طراوت بارانی میمانی
ای محفوظ از نگاه پست چشم های تریاکی
ای فرشته ی یکرنگ سرزمین خاکی
با تو یک دل سیر خوشبختم و تو خوش یمن ترین آیه ی زندگانی میمانی
عمر دنیا کوتاه تقدیر با تقویم ما چه در سر دارند؟
هر چه باشد تو ای لطافت لبخند یک کودک
ای منور از زاده ی مریم
در آلونک پیر دلم جاودانی میمانی
***********
** میگن خدا نزدیکیاس پس چرا من نمیبینم وجودشو پیش خودم پس چرا حس نمیکنم
نوری حتی یه نشانه ای از خودتو نشون بده ایمون بیارم که با منی مگه مسلمونی بده
از ازل تا به ابد خداجون تنها میشینی فقط به این خاطره که تنهاییمو نمیبینی
میگن یه چشم داری خدا همه این آدمارو از اون بالا خوب میبینی رسم و رسوم دنیارو
همه همزاد منو میبینی حضرت عباسی؟ شاید به این خاطره که دلتنگیمو نمیشناسی
میگن یه نور سپیدیو میدرخشی یه عالمه دیدی خدا نمیدونی رنگ سیاه رنگ غمه...
چقد گله دارم ازت آره... جهنمی شدم تو کفر سهم زندگی بنده ی محکمی شدم
درسته من یه کافرم کافر دین شادیم من بندتم ولی هنوز نمیدونی که من کیم
میگن که هر حادثه ای میگن یه حکمتی داره قصه با درد زیستن حکمت بیست آذره
دنیا به این بزرگی رو میگن که تو خالقشی یواش تو گوش من بگو خدا تو هم عاشق میشی؟
خودت کلاتو قاضی کن خداوکیلی ای خدا بنده هاتو سوا بکن همه جدا منم جدا
ببین همه خونه دارن سقفشون عین مسجده چه چلچراغه خوب ببین یه شمعیم به من بده
یه اشتباهی کردیو منو گذاشتی تو زمین خدا یه لحظه هم بیا بیه به جای من بشین ...
تو این شلوغی تنهایی ببین چه گریه آوره عمر ناکام منو تقدیر تو چند میخره؟
بزار یه ساعتی منم برا خودم خدا بشم از وهم دست بستگیام یه ساعتی جدا بشم...
میگن که بی نیازی و محتاج هیچکی نمیشی فک میکنی که من توام تو دنیای گرگ و میشی
****************
و عشق با سوت هیچ پاسبانی نمی ایستد