شب من ماه نداشت...
نشسته بودم تو سايه اي از نور و جزوه بدست ... يه دفه تلفن زنگ زد گوشي رو برداشتم و تعارفات هميشگي... پشت خطيه بهم گفت كه فردا آقاي احمدي نژاد مياد من نميتونم بيام از قول من يه نامه اي براش بنويس و بدستش برسون !!!! . گفتم چي بنويسم. مشكلش رو گفت يه مشكل خونوادگي بود يادم رفت بهش بگم جناب احمدي نژاد رئيس جمهوره نه رئيس قوه قضاييه و دادستان !!! به خودم گفتم خوب واسه خودتم يه نامه اي بنويس همينجوري بي خودي الكي !!! خودكار و برداشتم و شروع كردم ( خلاصشو براتون مينويسم البته واسه تنوع!!! تو وبلاگ )
سلام آقاي رئيس جمهور
نميدانم سرنوشت اين كاغذي كه زير لگدهاي اين خودكار بي آبي خط خطي ميشود مثل سرنوشت آدمهايي مثل من چه خواهد شد .كادوي كدام سبزي فروش يا در جوي كدام خيابان مچاله خواهد شد...
نميدانم كساني كه به ما جواب نميدهند جواب خدا را چه خواهند داد نميدانم اين آدمها چطور فرصت ميكنند پشت چندين ميز و صندلي بشينند اما ميدانم كساني كه حتي چهار پايه اي براي نشستن و كاري براي اجرت گرفتن ندارند چگونه ثانيه ها را پشت سر ميگذرانند.
نميدانم بعد از گرفتن مدرك دانشگاهي در كدام باجه بايد سيگار بفروشم يا در كدام تاكسي تلفني بايد را مسافر كشي كنم....
نميدانم به مردم فلك زده غزه و افغانستان بگريم يا به حال خودم و سرگرداني خودم و امثال خودم.
نميدانم چه زماني ميرسد كه كسي دروغ نگويد شعار ندهد و عمل كند.
نميدانم اين مسئله هاي تكراري مردم در كدام محلولي از عدالت حل خواهد شد .
نميدانم فقط ... فقط گاهي با خودم ميگويم اي كاش خدا وقتي اختيار به انسان ميبخشيد اين اختيار را هم ميداد كه خودمان انتخاب كنيم چه زماني و در كجا روزگارمان را سپري كنيم.
والسلام
*********************
كلا ما تو ايران بيشترين چيزي كه داريم سهميه بنديه!!! بنزين سهميه بندي ...
دانشگاه سهميه بندي... شير سهميه بندي ... كار سهميه بندي... خوشبختي سهميه بندي... عدالت سهميه بندي ...*****************
اين دفه ميخوام بگم كه من كيم!!!.....
نام : تنها
شهرت : دلتنگي
تاريخ تولد: خاكستر پاييز سال بيهودگي
محل تولد : سرزميني دورتر از خودم
شماره شناسنامه : روز سي ام
قد : اندازه يه درخت بي برگ تبر خورده
وزن : به سنگيني تمام غمهاي دوري
رنگ چشم : به رنگ شب ستارگان خاموش و غروب ماه
گل مورد علاقه : گل لاله نه به خاطر خودش بلكه فقط به خاطر داغ دلش
آهنگ مورد علاقه : سرسپرده .. مرد تنها.. وقتي كه تركم كردي.. اوره ره سيرو (اندي) درخت (ابي ) جزيره (سياوش قميشي)
غذاي مورد علاقه : اكسيژن خالص
دليل نفس كشيدن : هنوز معلوم نيست...
شغل : غزل فروش
بهترين عادت : عادت به تو
بدترين عادت : عادت كردم كه به خودم بگم يه روزي تو برميگردي(دروغ گفتن به خودم)
از چي بدم مياد : تحقير و تمسخر
از چي خوشم مياد : سادگي بدون هيچ پيچيدگي !!!
محل زندگي : گوشه ترين نقطه اين شهر دور
تاريخ مرگ : زماني كه از چشم تو افتادم
محل وفات : جايي كه چشمهايت را به نگاهم بستي...
*******************
ترانه ساعت قرار متولد يه روز باروني تو غربت و تو جاده اي خالي از مسافر
ترانه سرا : دلم
آهنگ : صداي شرشر بارون تو چاله هاي بي سبب جاده
خواننده : زمزمه هاي بي صداي دلم
یه نیمکت خالی زیر بارون من تک و تنها تو خیابون
چتر نگاه تو نیست روی سرم تو کجایی که هنوز منتظرم
گل تو دستام یخ بسته آسمون بغضش شکسته
من از ناز چشات مدتیه بی خبرم زیر بارون با یه شاخه گل منتظرم
با یه شاخه گل منتظرم منتظر اومدنت
چقد قشنگه زیر بارون ساعت خوبه دیدنت
انتظار اومدنت دیگه طولانی میشه لحظه هام واسه تو داره قربونی میشه
ثانیه ثانیه زمان میگذره تو لحظه هام قطره قطره بارون میباره توی چشام
آروم آروم میاد عطر خوبه قدمت دنیا دنیا عشق خوبم میخوامت
با یه شاخه گل منتظرم منتظر اومدنت
چقد قشنگه زیر بارون ساعت خوبه دیدنت
اشکام توی بارون دیگه دارن گم میشن اشک شوق دیدنته عشق من
توی این شب پاییز تنم بی چتر و خیسه داره این ترانه رو زیر بارون مینویسه
طرح دیدار سایه بسته روی دیوار
روی نیمکت زیر بارون تک و تنها منتظرم سر ساعت قرار
با یه شاخه گل منتظرم منتظر اومدنت
چقد قشنگه زیر بارون ساعت خوبه دیدنت
*************************
اگه همين الان بيان بهتون بگن كه شما ميتونيد انتخاب كنيد كه در چه زماني و چه دوره اي (از دوره مادها گرفته تا دوره چند شغليان!!) زندگي كنيد . به كدام نقطه از تاريخ سفر ميكنيد؟ من خودم يه آژانس !! ميگيرمو دربستي ميرم دوره هخامنشيان و زمان كوروش كبير يا شايدم ساساني گرچه ميدونم تو اون دوره باز يه كسي هست كه شيرينمو ازم بگيره (خسروپرويز...) !!! سرنوشته ديگه كاريش نميشه كرد...در ضمن اون موقع سرسپرده ايم وجود نداره كه با شنيدنش آروم بگيرم پس همون بهتر كه با همينا !!! بسوزمو بسازم...
****************
شب من ماه نداشت ( متولد همين ثانيه ای که تنفس را تجربه میکنید... )
سازم را بر مي دارم
ميروم سوي تمناي چيدن بوسه اي
در تب شب از لب ماه
يكباره مي افتد
چشم بي خواب من در چشم تو نگاه
تو ميخندي در رقاصي باد
لب من در سكوت و دل من سراسر فرياد
و تو بي آنكه حتي
يك لحظه بماني و گوش دهي
تا من قصه ام ساز كنم
محو ميشوي پشت مه سپيدي در كوه
و من خيره كنان سوي رفتن تو با اندوه...
فاصله بين من
, توشايد قد يك ويرگول
اما قصه ما...
نه قصه ي من
به اندازه يك سلسله ي اشكاني!
تب من در بي تاب
شب تو در شبتاب
من زنجير اين بي روشني نا آفتاب
تو ستاره ميشوي سوسو كنان
در پيچك كهكشاني از نور
و زمان ميگذرد
عقربه به عقربه تو از من دور
قلب من پر شده از حجم تو و عشق تو اينك انبوه
و من خيره كنان سوي رفتن تو
با اندوه
ميگويم كه چرا اين ساز
بر دل من آه گذاشت
و چرا هر شب من ماه نداشت؟
و عشق با سوت هیچ پاسبانی نمی ایستد