برج عاج
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق ترک کام خود گرفتم تا براید کام دوست
حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز زانکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست
یک شنبه روز دادگاهیمه به جرم چی هنوز خودمم نفهمیدم شاید به جرم سادگی به جرم اعتماد به
آدم ها به جرم اینکه وقتی امواج جدایی دور سرم میچرخید نمیدونستم چیکار دارم میکنم یا چی دارم
میگم مثل خیلی از آدم ها....امیدوارم که بتونم به زودی برگردم و ادامه داستانمو بنویسم لا اقل ششم
مرداد باید باشم...اگه خدا خواست به زودی جریان همین دادگاه هم توی داستان یا خاطره یا هر چیز
دیگه ای که هست مینویسم....فقط خستم خیلی......ما آدم ها معمولا وقتی کم میاریم میگیم
هیچ چی برام مهم نیس و برای منم هیچی دیگه مهم نیس چون کم آوردم ..کم پیش میاد یه بچه دهاتی
کم بیاره ...
**
تو بالکن تو اتاقم یه اشیونه واسه دوتا یاکریم عاشق درست کردم سهمیه آب ودونشونم همیشه محفوظه.
داشتند واسه هم می خوندند یاد یه ترانه از مازیار افتادم که فقط قسمت خوش به حالت کبوتر یادم بود
بقیشو با اجازه خالق این ترانه سرودم طبق معمول بدون ویرایش....
خوش به حالت کبوتر هر جا بخوای پر میکشی به آسمون و ابر وماه هر وقت بخوای سر میکشی
خوش به حالت کبوتر تو آسمون خونه داری وقتی که پرواز میکنی هزار تا دیوونه داری
چنگال گربه ها دیگه حریف پرهات نمیشن تیرکمون بچه ها دیگه خاطرخوات نمیشن
مالک آسمون تویی صاحب بی حرص و ریا دود سیاهی رو ببین از پشت بوم خونه ها
خوش به حالت کبوتر جفتتو هر روز میبینی واسش کلی آبو دونه از زمین سفت میچینی
کفتر جلد خوش مرام دلم گرفته می دونی حتی تو هم یه ثانیه پیش دلم نمی مونی؟
کفتر ناز سرمه دوش زندگی دنگ وفنگ داره حتی رنگین کمون ما روسرش تاج جنگ داره
ما آدما تو زندگی قانون خوبی نداریم تو زندگی سنگیمون لونه چوبی نداریم
ماآدما مث تو که بال پریدن نداریم واسه پریدن ازقفس پا روی قلبا میزاریم
اون قفسی که ساختیمش گوشه ایوون خونه این روزا بی آب و دونه دیگه جای خودمونه
خوش به حالت کبوتر به آشیونت می نازی رو تن هر شاخه بخوای لونتو اونجا میسازی
از اون بالا بگو به ما خونه ما چه شکلیه اونکه دل مارو شکست پشت سرش سنگه کیه
خوش به حالت کبوتر تو حس وحال رفتنی ما آدما پر میکشیم با دوتا بال آهنی
کفتر خوب پشت بوم بی مهری تو خون تو نیس خنجر و زخم و درد عشق بلای جون تو نیس
**نمیدونم کجاس چیکار میکنه ولی امیدوارم هر جا که هس خوب باشه بهش قول ندادم ولی گفتم سعی میکنم
جوری زندگی کنم تا اونم با آرامش ودر کمال آسایش به زندگیش برسه ولی به خودم قول دادم فقط اگه
بتونم از پس دیوونگیای عشق بر بیام که خیلی سخته . شاید تو قول دادن به دیگرون کوتاهی کنم ولی وقتی
به خودم قول میدم تا آخرش هستم ..میدونم تحمل گلایه رو نداره به هر حال خاصیت ما ایرونی ها همینه و
کاریش نمیشه کرد..من از همین جا پیش یه دنیایی که میتونن حرفامو بخونن ازت میخوام که خوب وخوش و
شاد باشی فقط ازم نخواه که خوب باشم چون هیچ دلیلی ندارم....خوب باش گفته بودم که
بازی عشقو باختی ولی حرفمو پس میگیرم تا ناراحت و دلگیر نشی پس خوب که باشی نه تو می بازی نه من
چون تقدیر بی تقصیر نیست
**چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود
**آخ که چقد کفری میشم وقتی میگن شکست عشقی خورده...به جاش بگید
به عشقش نرسید ..همین
**قهوه ای که به من نوشاندی تلخ تر از فالم بود..............
**امیدوارم از برج عاجت ترانه هامو گوش بدی.........
و عشق با سوت هیچ پاسبانی نمی ایستد